آمار بازدیدکنندگان سایت

01734404
امروز
دیروز
هفته جاری
ماه جاری
ماه گذشته
بازدید کل
165
1118
2300
4835
96
1734404

آی‌پی شما: 54.164.198.240
امروز: ساعت

تنفس جنگل، تشدید بیماری مزمن تالاسمی در مدیریت جنگل !

بعضی ممکن است پیروزی "اندیشه حفظ جنگل برای زندگی" پس از چهار دهه تلاش ببینند، ببینند مختارند ! اما بنده

 

تشدید بیماری مزمن تالاسمی در مدیریت جنگل !

 

بعضی ممکن است از تنفس جنگل پیروزی "اندیشه حفظ جنگل برای زندگی" پس از چهار دهه تلاش ببینند، ببینند مختارند ! اما بنده با تجربه سی پنج ساله اجرایی خود، در این اقدام فقط یک بیماری مزمن اختلال ژنتیک خونی«سرمایه گذاری دولت» می بینم ! که دولت برای رضایت افکار عمومی، طرح های جنگلداری را تعطیل کرد و برای حل مسائل اساسی جنگل، با وجود تکلیفات قانونی مختلف، در واقع به خود استراحت داد و هیچ اعتباری اختصاص نمی دهد.

اقتصاد نفتی و ناتوانی دولت ها در خلاص شدن از وابستگی اقتصاد ملی به نفت، امر را بر افکار عمومی مشتبه کرد، به نحویکه نتواند اراده نظام را قطع وابستگی به اقتصاد نفتی ببیند.

طبعا نیل به چنین خواسته ای ملاحظات خاص خود را در یک کشور رو به توسعه نیاز دارد و افزایش آگاهی عمومی می تواند در همراهی و همکاری کمک شایان توجهی باشد، تا با اجرای صحیح سیاست های اقتصاد مقاومتی گام های مؤثری بر داشته شود.

افکار عمومی نباید تالاسمی در مدیریت منابع جنگل را طلسم تنفس بنویسد و به این وضع راضی شود. این رضایت یک جانبه افکار عمومی، هرگز در خود تراضی ندارد. چون یک جانبه است و جنگلبانان ناراضی هستند.

افکارعمومی خود قضاوت کند، آیا واقعا برآیند نظراتش با نظرات متخصصین دارای تجربه اجرایی زاویه ندارد ؟ آیا افکار عمومی کارشناس این کار است، یا متخصصان با تجربه اجرایی ؟

افکارعمومی خود قضاوت کند، آیا در وضعیت «آموزش عالی با صندلی خالی» بیکاری دانش آموخته بخش می تواند پیروزی «اندیشه حفظ جنگل برای زندگی» ببیند ؟ حفظ جنگل با دست خالی بدون نیرو  از یک طرف و زندگیِ بدون کار و تشکیل خانواده و افسردگی مفرط ! همه یا هیچ کردن، عین عدم اگاهی است !  

باید درک درستی داشته باشیم ! افکار عمومی آگاه آنگاه که با شرایطی مواجه می شود که دولت در بخش جنگل حتی یک ریال سرمایه گذاری نمی کند نباید بگوید شکست طلسم جنگل ! بلکه باید بگوید بیماری تالاسمی جنگل ! که نوعا تالاسمی بیماری اختلالات ژنتیکی در خون است ! یعنی خون «سرمایه» در کالبد جنگل با اختلال مواجه است !

کسانیکه تنفس را برای جنگل ترجیح می داد، جنگلبان بود و ترجیحش افزایش سرمایه گذاری دولت برای حل مسئله جنگل بود و با کسانیکه امر را مشتبه کرده اند و به تعطیلی طرح ها رسیده اند، از لحاظ تخصص و تجربه اجرایی متفاوتند.

استراحت جنگل ذاتاً قاموس فکری جنگلبانان و سیاست جنگل بود، تا مدیریت جنگل بتواند تعارض دام و جنگل و سوخت و سایر بهره برداری های عرفی و سنتی را مدیریت کند و سال های مدیدی این سیاست تحت اجرا بود و با تصویب برنامه صیانت و اجرای این برنامه، به سیاست جنگل خیانت شد و روند اجرای طرح خروج دام در اجرای برنامه چهارم از روند اجرای برنامه جنگلداری عقب ماند.

افکار عمومی کجا هست ! چرا نمی پرسد کسی که مصوب کرد باقیمانده دام در طول برنامه چهارم از جنگل خارج شود، چرا انجام نداد ؟  چرا افکار عمومی می پرسد جنگلبانان علاقه ای به تهیه و اجرای طرح در جنگل های فاقد طرح نداشتند ؟ چرا نمی پرسد دولت چرا با وجود تکالیف مختلف قانونی، در برنامه جنگل هیچ سرمایه ای اختصاص نمی دهد ؟

، دانگ سابق طرح های اولیه درخت های مادری برداشت نشده ای داشت که بیشتر ناشی از احتیاط مفرط جنگلبانان بود و طرح های تهیه و به اجرا گذاشته شده دهه شصت و یا دهه هفتاد مخصوصاً در مناطق جنگلی دارای مشکلات اقتصادی اجتماعی،  مشکلات خاص به خود را داشتند.

در هر حال هر طرح جنگلداری با دیگر طرح های جنگلداری مشکلات متفاوتی داشت، یکی از باقیمانده درختان مادری از دانگ سابق و دیگری به دلیل عدم اجرای به موقع عملیات پرورشی و در نخلی شدن پایه های جوان و یک دسته دیگری که از طرح های اولیه که در استقرار تجدید حیات به دلیل تعارض دام و جنگل مشکل داشتند و جنگلبانان حاضر به نشانه گذاری درختان سرپای مسن حتی آسیب دیده نمی شدند !

این یک واقعیت است که جنگلبانان در تلاش بودند دولت را در برنامه جنگل متعهد کنند، تا دولت در جنگل سرمایه گذاری بیشتری داشته باشد و جنگل را حیات خلوت واگذاری زمین نبیند و یا با ملاحظه توانمندی جنگلبانان در مدیریت جنگل، خود را در حل مسئله دام و جنگل و پرداخت خسارت ناشی از طرح های عمرانی جهت توسعه جنگل فارغ نبیند.

اما افکار عمومی با برداشت اشتباه خود، در توقف بهره برداری و تعطیلی طرح با دولت همراه شد و به نحوی دولت را از سرمایه گذاری فارغ کرد و جشن شادی شکستن طلسم جنگل گرفت. اما هنگامیکه مشکلی از جنگل مانند قاچاق چوب و حریق و ناتوانی در إطفاء برملا می شود، زانوی غم بغل می کند و دنبال راه چاره می گردد.

چرا برخی حتی کلاف سر در گم را راه موفقیت طی کردن هزار پیچ و هزار خم، هزار فراز و هزار فرودِ می بینند و در حالیکه معتقدند مجریان طرح ها را جنگلخوارند، پس از تعطیلی و خلع ید طرح ها از مجریان، متوجه نمی شوند، همان جنگلخوار با طی تشریفات صوری مناقصه قرارداد حفاظتی امضا کرده است، تا با امید واهی به نیروها نگذارد حتی صدای نیروهای طرح را کسی بشنود.

نظر خود را اضافه نمایید

ارسال نظر به عنوان مهمان

0
نظر شما بعد از تایید مدیریت در سایت منتشر خواهد شد
  • هیچ نظری یافت نشد.

كاربران آنلاين

ما 24 مهمان و بدون عضو آنلاین داریم