آمار بازدیدکنندگان سایت

01916203
امروز
دیروز
هفته جاری
ماه جاری
ماه گذشته
بازدید کل
751
1409
8908
28527
26387
1916203

آی‌پی شما: 18.212.83.37
امروز: ساعت

زراعت چوب فرزند ناخلف جنگل

زراعت چوب فرزند ناخلف جنگل ، یادداشت مفیدی در راستای سیاست و اقتصاد جنگل است.

 

 

زراعت چوب فرزند ناخلف جنگل

 

زراعت چوب فرزند ناخلف جنگل یادداشت مفیدی در راستای سیاست و اقتصاد جنگل است که جناب آقای دکتر شیروانی مشاور بین المللی جنگل و محیط زیست در روزنامه شرق منتشر کرده اند. باز نشر این یادداشت را با اجازه ایشان به لحاظ اهمیت موضوع در رابطه با محدودیت فعالیت زراعی در سطوح جنگلی مناسب دیدم .

بنابراین ضمن تقدیر از تلاش های احیایی جنگل بانان در دهه های گذشته که ۳۵۰ هزار هکتار جنگل دست کاشت در جنگل های مخروبه به یادگار گذاشته اند، باید موافق با نظر جناب دکتر در اینجا اعلام کنم، که هر گونه برنامه ریزی برای زراعت چوب در زون جنگلی ناحیه رویشی هیرکانی را باید به دو دلیل شرح زیر فرزند ناخلف جنگل بدانیم !

- کاشت نهال به جهت اینکه فاقد فرایند تجدیدپذیری از زایش تا استقرار طبیعی در توده های جنگلی است

- کاشت نهال به تولید نهال و هزینه حمل نقل تا بستر کاشت و هزینه کاشت و مراقبت قیمت تمام شده بسیار گرانی دارد.

به دو دلیل عمده شرح فوق هرگز نباید از جهت علمی عملی و همچنین از بُعد اقتصادی، ادامه فعالیت زراعی به عنوان یک روش احیایی در جنگلداری همگام با طبیعت توجیه شود.

جنگلبانان به تدریج دریافتند که با هزینه بسیار ناچیز می توانند بدون دخالت های شدید و همگام با طبیعت صرفا از طریق یکی از فعالیت های حفاظتی مانند محصورسازی و یا خراش و بذر پاشی، با استفاده از توان بالقوه تجدیدپذیری به فرایندتجدید پذیری توده های طبیعی کمک کنند.

در اینجا متن کامل « زراعت چوب فرزند ناخلف جنگل»  را بخوانید

زراعت چوب همانطوريكه از نام ان استنباط مي گردد ، فعاليتى است كشاورزى که با کشت گونه هاى سريع الرشد درختی مانند برخى از سوزنى برگان و يا پهن برگانى چون انواع صنوبر ، توسکا ، اكاليپتوس و يا غيره با دوره هاى بهره بردارى كوتاه مدت در مناطق مختلف کشت و برداشت می‌شوند . با صنعتی شدن جوامع و نیاز وافر به چوب قسمت عمده ای از جنگل های طبیعی جهان قطع یکسره و به این قبیل جنگل های دست کاشت تبدیل شده اند.

در اين نوع زراعت ها، گونه هاى كشت شده اكثرا تك كشتى ، همسال و يك اشكوبه اى هستند كه معمولا رابطه همگون و همگامى بين عرصه وپايگاه أنها وجود ندارد .انها نوعى از درخت كارى ميباشند كه به علت دارا بودن شرايط ذكر شده در مقابل عوامل زنده و غيره زنده بسيار ناپايدار و در اثر تغییرات جوى بيمار ،خشكيده و یا در اثر باد و طوفان شكسته و ریشه كن ميشوند . درهم ريخته گى ميكروكليماى اين جنگلها خود باعث گسترش افات و از بین رفتن بقیه درختان پا برجا می‌ گردند .

حمله افات IPs typographisch و pityogenes chalcographus به جنگلهاى دست كاشت سوزنى برگان در اروپا و شاید هم در سایر نقاط جهان نمونه بارزى از طغیان این آفات هستند که باعث ناپايدارى اين منابع مي گردند. این نوع جنگلكاري ها معمولادر مدت زمان كوتاهي باعث فقير شدن خاک و نيازمند به ابيارى و مصرف كودهاي شيميايي هستند . گرچه زراعت آنها اكثرا از طريق قطع هاى يكسره مي تواند در مدت زمانى نسبتا كوتاه نياز كارخانه هاى چوب،كاعذ، نئوپان و MDF را بر آورده نمايد اما متعاقب اینگونه بهره برداری ها نياز به تسطيح زمين ،ريشه كنى و جنگلكارى مجدد است.

این قبيل زراعت ها تا زمانيكه بعنوان محصولات كشاورزى در زمين هاى زراعتى كشت مي گردند و با توجه به تفكر كشاورزى بدون نیاز به آب و کودهای شیمیایی و غیره فعاليت هاى اقتصادى را دنبال مي كنند مي توانند ارزنده ارزيابى شوند و مانند ساير محصولات كشاورزى نياز مصرف كنندگان را نيز تامين نمايند، اما زمانى كه عرصه هاى جنگلى و يا منابع طبیعی به این نوع زراعت‌ها اختصاص داده مي شوند به ناگاه اصول اکولوژی مانند مطابقت گونه با پايگاه، اميختگى گونه ها ، نا همسالي ، چند اشكوبه اى و غيره به عنوان اصول زير بنايى بایداری جنگل بر امر اقتصادی بودن جنگل ارجحیت پیدا می‌کند.

این امر مخصوصا در مواردی بیشتر مشهود میگردد که بعنوان مثال سطح گسترده ای از جنگل در اثر یک طوفان شدید در هم ریخته می‌شود و یا اینکه به علل مختلف مانند تغییرات اقلیمی آفات طقیان می‌کنند و یا اینکه یک بیماری اپیدمی می گردد . در این مواقع آسیب‌های وارد شده تنها به درختان افتاده ، شکسته و یا افت زده محدود نمی‌شود، بلکه درختان باقیمانده و سرپا نیز مورد هجوم افات، بیماری‌ها، آفتاب سوختگی و غیره قرار می گیرند. این موارد را مخصوصا کشورهای اروپایی در سال‌های اخیر بطور مرتب تجربه کرده اند. هر کدام از این اتفاقات باعث در هم ریختن صدها هزار هکتار از این جنگل های دست کاشت گردیده است.

این تجارب تلخ طوفان انداختگی و متعاقب آن طقیان آفات و امراض را اروپا در سال‌های اخیر به تکرار تجربه کرده است. کشور های در حال توسعه که از عمر جنگلداری آنها نیز بیش از چند دهه نمی گذرد بهتر است از تجارب کشورهای دیگر بیاموزند و حداقل اشتباه آنها را تکرار ننمایند. امید است که کشورهای در حال توسعه از این تجارب تلخ اروپاییان درس عبرت گرفته و اشتباه آنان را تکرار ننمایند .

علم خاکشناسی یکی از دروس مهمی است که در دانشکده های منابع طبیعی تدریس می‌شود . دانشجویان با گذراندن واحدهای اجباری مربوط به این درس می آموزند که علاوه برشناخت خاک به اهمیت گیاهان کف جنگل نیز پی ببرند.

با توجه به نوع خاک و توقعات اکولوژیکی این گیاهان کف جنگل می توانند به آسانی اطلاعات اولیه و ضروری را نسبت به رطوبت خاک، تیپ و جامعه جنگلی کسب نمایند. بر اساس این اطلاعات اولیه است که جنگلبان اقدام به اتخاذ تصمیم در مورد انتخاب گونه های مختلف برای انجام طرح های جنگلکاری می نمایند.

شناخت هرچه بهتر این علم امکان موفقیت بیشتر را برای طرح های جنگلکاری فراهم می سازد. عدم توجه به اصول زیربنایی این علم مطمننا در کوتاه و یا بلند مدت دست آوردی به جز نا پایداری جنگل های دست کاشت به همراه نخواهد داشت . گرچه این علم یکی از علوم پایه جنگلداری است که می‌تواند در شناخت بیشتر و بهتر اکوسیستم نقش ارزنده ای را ایفا نماید، اما متاسفانه تاريخچه جنگل های كلاسيك نشان مي دهند كه از این علم بیشتر به منظور جنگلكارى استفاده شده است .

أمروزه در جنگلدارى همگام با طبيعت بعلت عدم نياز مبرم به جنگلکاری نیاز استفاده از این علم بدین منظور احساس نميشود . در تفکر همگام با.طبیعت به عکس جنگلشناسی کلاسیک انسان نبايد قوانين و خواسته هاي انسانی خود را به طبيعت تحميل نمايد، بلكه قوانين طبيعت بر قوانين از پيش تعيين شده انسانى ارجحيت دارند . در اجری این طرح ها هرگونه دخالت در جنگل بر مبنای واقعیت موجودخاک و داده های گیاهی طبیعی اتخاذ میگردد و هر گونه دخالت در جنگل در جهت و همسو با قوانين طبيعت صورت مي گيرد .

از طرف دیگر چونکه جوامع و تيپ هاى جنگلى كه در چار چوب أنها جنگلكارى ها انجام مي پذيرند خود تحت تأثیر تغییرات اب وهوايى دائماً در حال تغییر مي باشند ،بنابراين نمي توان جنگلكارى ثابت را بر روى بناى متغير جوامع و تيپ هاى جنگلى بنا نمود بدین خاطريكى از اصول و زير بناى جنگلدارى همگام با طبيعت زاد اورى هاى طبيعی است كه دايما در عرصه هاى مختلف جنگل مطابق با شرايط اب و هوایی تغییر مي نمايند .

گونه هايى پايدار ميمانند كه بهترين شرايط را براى ماندن دارا هستند و گونه هايى كه از شرايط نا مناسب بر خوردار هستند، بتدريج از محلى به محل ديگر جابجا ميشوند و يا اينكه كاملا منقرض ميگردند . به بیان ساده در این جنگلها عملا در طی گذشت زمان Selektion طبیعی صورت میپذیرد و جنگل از. یک مجموعه خشک و بیحرکت به یک مجموعه متغیر و اداپته شده به تغییرات اقلیمی مبدل میگردد . به عنوان مثال در اثر تغییر درجه حرارت كره زمين مرز پايين و بالاى جنگل و همزمان محل جوامع گياهى وابسته به ارتفاع از سطح دريا نيز تغییر مينمايد در طرحهاى جنگلكارى يك بار جنگلكارى صورت ميگيرد و گونه هاى كشت شده بايدتا زمان اخرين برداشت ( صد سال آینده )يا اينكه خود را با شرايط متغير اب وهوايى مطابقت دهند که عملا امکان ان کمتر و یا اصلا جود ندارد و يا اينكه بتدریج جنگل را به شکل درختان افت زده خشک شده و یا افتاده ترک نمایند . يكى دیگر از دلايل نا پايدارى اين قبيل جنگل هاى دست كاشت نيز در همین مطلب نهفته است

سوالی که متخصصين در مورد زراعت چوب و جنگلهای دست کاشت مطرح مي نمايند اينكه اگر عرصه جنگلى براى گونه های غیر بومی مانند صنوبر ،اكاليپتوس، يا اينكه برخی از سوزنى برگان سريع الرشد که نیاز مندیهای آنها به آب و خاک نیز به مراتب بیشتر از گونه های بومی می باشد مناسب است ، چرا وبه چه دلیل باید عرصه این جنگلها به گونه های غیر بومی اختصاص داده شوند مضافا به اینکه خطرات ناپايدارى این گونه های غیر بومی در مقابل عوامل نامساعد به مراتب بیشتر از گونه های بومی است .

امروزه می توان با اتخاذ تدابیر مناسب و از میان برداشتن عواملی که مانع از زاداوری طبیعی می گردند به آسانی شرایط را برای استقرار زاداوری طبیعی آنهم با گونه های بومی و طبیعی فراهم ساخت . دخالت‌های جنگلشناسی با توجه به اهداف دستیابی به جنگلهای همگام با طبیعت می‌توانند در مدت زمان نسبتا کوتاهی با صرف كمترين هزينه و حتى دراكثر مواقع بدون جنگلکاری آنها را به سمت جنگل هاى طبيعى و پایدار سوق داد .

تجارب بیش از چندین قرن در عرصه های جنگلی نشان داده اند که گونه های بومی جنگل ها حتی در عرصه های تخریب شده ، سنگلاخی و با بارندگی‌های سالیانه ناچیز اگر در یک وضعیت اضطراری هم درختان مادر نیز و جود نداشته باشند، می‌توانند بوجود ایند ، رشد کنند و به جنگلی انبوه مبدل گردند . این نوع زاد اوریهای طبیعی که در اکثر مواقع محصول فعالیتهای عوامل زنده و غیره زنده هستند قادر ند که در جنگل های مخروبه پایین و يا ميان بند در ارتفاعات کم از سطح دریا به سرعت رشد نمایند و ضمن بر اورردن نياز بازار چوب كه حاصل عمليات سريع پرورشی است خود نيز به بهترين جنگل هاى جلگه اى ويا غيره نیز مبدل گردند.

هزينه ايجاد و اداره كردن اين قبيل جنگل ها در مقايسه با زراعت چوب بسيار ناچيز است مضافا به اينكه در اين عرصه هاى جنگلى كليه عمليات همگام با طبيعت بوده و از پتانسيل بالاى موجود در طبيعت به رايگان بهره بردارى ميشود . در اين قبيل عرصه ها نيازى به ابيارى ،كود دهى ،تسطيح زمين و مبارزه با افات وامراض و ساير هزينه هاى جانبي نمي باشد.

اروپاییان با توجه به تغییرات اب وهوايي به اين نتيجه رسيده اند كه تبديل نمودن جنگل های طبيعى به جنگل هاى خالص سوزنى برگان اشتباه فاحش و كوته بينى جنگلبانان عصر گذشته بوده كه صورت گرفته است. بنابراين امروزه همگى بر اين عقيده هستند كه بايد اين منابع تك كشتى نا پايدار به منابع جنگلى طبیعی اميخته و چند اشكوبه مبدل گردند. در این راستا اقدامات لازم به منظور ایجاد زادآوری طبیعی فراهم و در کم کردن جمعیت حیوانات وحشی به خصوص گوزن ، آهو، گراز وحشی ،خرگوش و غیره اقدامات عاجلی را به عمل در اورده اند

افراد و موسساتی که به علت عدم اطلاع کافی از پتانسیل های منابع طبیعی و شناخت ناچیز از علوم پیشرفته جنگلشناسی تلاش می نمایند تجارب کشاورزی را به جنگل منتقل نمایند باید قبول کنند که قبل از اینکه آنها در عرض این چند ده اخیر به علم جنگلشناسی دسترسی پیدا کرده اند، جنگل های طبیعی وجود داشته اندو بطور طبیعی نیز زاد آوری و گسترش پیدا کرده اند .

این منابع طبیعی برای بقا و استمرار تولید خود هیچ گونه نیازی به انسان‌ ندارند . بلکه تنها انسان ها هستند که نیازمند جنگل ها بوده و برای براوردن نیاز های خودبا دخالت‌های بیجا و غیر علمی نا پایداری آنها را سبب گردیده اند .اگر آنها هزاران سال قبل تا کنون قادر به زاد آوری طبیعی بوده اند آیا بهتر نیست عوامل نا مساعد که مانع از زاد آوری آنهامی شوند از میان برداشته شوند و وظیفه طبیعت به خود طبیعت وا گذار گردد ؟

اروپاییان در سال های اخیر به اهمیت این موضوع پی برده اند که باید جنگل های دست کاشت سوزنی برگان نشات گرفته از تفکر زراعت چوب را به سمت و سوی جنگل های همگام با طبیعت سوق دهند . امروزه در اکثر این کشورها به ندرت شاهد نهالستان ها و جنگلکاری هستیم . مطلبی که در اروپا منسوخ شده و یا در حال از بین رفتن است متاسفانه در کشورهای در حال توسعه و نو رسیده به علم جنگل در جهت گسترش است . به هیچ وجه جای تعجب نیست که در اکثر کشور های در حال رشد به علت عدم آگاهی علمی ، تجاوز به منابع و عرصه های منابع طبیعی تحت نام توسعه گیاهان دارویی ، زراعت زیر اشکوب ، کشت گونه های سریع الرشد و غیره سیاست اجرایی این کشورها میباشد .

دکتر مظفر شیروانی

مشاور بین المللی جنگل و محیط زیست

وین 20.12.2018

نظر خود را اضافه نمایید

ارسال نظر به عنوان مهمان

0
نظر شما بعد از تایید مدیریت در سایت منتشر خواهد شد
  • هیچ نظری یافت نشد.

كاربران آنلاين

ما 19 مهمان و بدون عضو آنلاین داریم