ضعف مدیریت در ثبت جهانی جنگل های هیرکانی مدخلیت دارد

هر عضو تشکل مردم نهاد باید از زوایای پیدا و پنهان جنگل و آب و تفاوت حقوق ذینفع در منابع طبیعی و صاحب حقابه در اراضی آبی بیشتر بداند،می بیند که مخالفت صرف انتقال آب هیچ تاثیری نگذاشته است

 

ضعف مدیریت در ثبت جهانی جنگل های هیرکانی مدخلیت دارد

 

هر عضو تشکل مردم نهاد باید از زوایای پیدا و پنهان جنگل و آب و تفاوت حقوق ذینفع در منابع طبیعی و صاحب حقابه در اراضی آبی بیشتر بداند،می بیند که مخالفت صرف انتقال آب هیچ تاثیری نگذاشته است، زیرا با ملاحظه به اراده حاکمیت « در انتقال آب از خزر» ، خواسته کمپین یعنی «مخالفت» واحد و فاقد بحث و بررسی بود.

بالاخره در عین بد فرجامی انتقال آب از دریای خزر بر محیط زیست ناحیه رویشی هیرکانی، گویا وزارت نیرو حرفش را به کرسی نشاند و پروژه انتقال را با پیمانکارش عملیاتی کرد ! همه می بینند که حنای ثبت میراث فرهنگی نسل بشری – منطقه حفاظت شده البرز مرکزی – صیانت جنگل و جلوگیری از جنگل زدایی امکان سنجی و درج محاسبات اقتصادی، کمپین مقابله با انتقال آب، فرایند اقدام متولی آب کشور را رنگی نکرد. 

یک مسئله غیر قابل انکار در کشور وابستگی معیشتی و بهره برداری از جنگل سنتی و مازاد بر توان اکولوژیک است، اما این واقعیت نیز غیر قابل انکار است که بهره برداران سنتی و ذینفعان همانند منابع متعلق به خود فقیرند و صد البته آنها نه آگاهی لازم برای دفاع از حقوق خود دارند و نه قادر به دفاع هستند . این نکته زمانی ملموس و محسوس و با اهمیت است که جایگاه متولی جنگل در دولت و اقتدار متولی در مدیریت جاری و بهره برداری از این منابع را با جایگاه متولی آب در دولت و اقتدار متولی در مدیریت جاری و بهره برداری از آب در بحث حقابه مشروع و مجاز مقایسه کنیم !

قطع نظر از اینکه وهم و گمان های بعضی ها هم حتی شائبه دارد ! اما آب در قانون اساسی به عنوان انفال[1] احصا شد و در قوانین جاری منابع آبی کشور ملی گردیده است و ملی بودن در بر گیرنده درک مفاهیم و واژه های دیگر و توزیع عادلانه ثروت و دارایی های طبیعی و خدادادی کشور است.

همچنانکه گاها برخی فرزندان در حال شیر خوردن به جای مکیدن پستان مادری خود را از روی شکم سیری گاز می گیرند، وزارت نیرو نیز به عنوان متولی امور آب در گاز گرفتن دامان طبیعت و جنگل، از فرزندان شکم سیر پیشی گرفته است و سیری ناپذیر از هر چشمه آب می مکد و در هر دره سد می سازد و قدر السهم تنوع زیستی گیاهی و جانوری را تاراج می کند و بدون پرداخت حق الارض از طریق انتقال حوزه به حوزه، به بخش صنعت گرانتر می فروشد !

چوب دو سر طلایی چون اراضی جنگلی و مرتعی در فرایند انتقال آب تخریب می شود و با اتمام پروژه انتقال آب، آب به جای اینکه عامل احیای منابع جنگلی و مرتعی شود، عامل زمینخواری می شود و تقاضای زمین بر روی میز مدیریت اراضی جنگلی و مرتعی گذارد و حتی حاضر به در اختیار قرار دادن پساب های خانگی و صنعتی و کشاورزی نیست !

تامل کنید !

بحث پدیده تغییر اقلیم ، ذوب شدن یخچال های طبیعی در قطب شمال و جنوب و تنش خشکی در برخی قاره ها و یا بی نظمی در ریزش نزولات، همه در حوزه آب است و اما آب که یکی از کارکرد جنگل است، یعنی همان فرزند شکم سیر و پستان گاز گیر، مدیریت جاری جنگل را با نام توقف بهره برداری مختل و تعطیل می کند و در حوزه مدیریت خود با حفظ حقابه و فروش حقابه جدید به متقاضیان، حق اتفاع ذینفعان در منابع جنگلی را تضییع و مدیریت جنگل را در حفظ و صیانت مستاصل می کند.

بنابرین جنگل و مرتع دو منابع با اهمیت، در چهار دهه اخیر مدیریت باخت باخت را تجربه کرد و تشکیلاتش ضعیف تر و با بدنه کارشناسی تحلیل رفته و ناتوان، امکان مقابله و برقراری توازن در مدیریت خرد و کلان را از دست داده است.

سوال این است چرا فقط جنگل هیرکانی ثبت جهانی شده است و منابع آبی آن میراث نسل بشری محسوب نمی شود و به انسان های این نسل اجازه می دهند با تقاضای فعالیت نا همسو و مغایر با پدیده تغییر اقلیم تشنه شوند و  ذخیر و منابع آبی کشور سیری ناپذیر بهره برداری کند ؟.

 

 

 



[1] - اصل‏ چهل و پنجم: انفال‏ و ثروت های‏ عمومی‏ از قبیل‏ زمین های‏ موات‏ یا رها شده‏، معادن‏، دریاها، دریاچه‏، رودخانه‏ ها و سایر آب های‏ عمومی‏، کوه‏ ها، دره‏ ها ،جنگل ها، نیزارها، بیشه‏ های‏ طبیعی‏، مراتعی‏ که‏ حریم‏ نیست‏، ارث‏ بدون‏ وارث‏، و اموال‏ مجهول‏ المالک‏ و اموال‏ عمومی‏ که‏ از غاصبین‏ مسترد می‏ شود در اختیار حکومت‏ اسلامی‏ است‏ تا بر طبق‏ مصالح‏ عامه‏ نسبت‏ به‏ آنها عمل‏ نماید. تفصیل‏ و ترتیب‏ استفاده‏ از هر یک‏ را قانون‏ معین‏ می‏ کند.